كنفدراسيون:

در اين حالت دولتهاي عضو با حفظ شخصيت داخلي و بين‌المللي خود براساس يك معاهده يا پيمان ببين‌المللي بخشي از حاكميت خود را به حكومت مركزي مي‌سپارند. براي تحقق كنفدراسيون:

1- دولتهاي عضو شخصيت حقوقي خود را حفظ مي‌كنند.

2- ميان خود پيمان با ماهيت بين‌المللي مي‌بندند.

3- از بخشي از حاكميت خود چشم‌پوشي مي‌كنند.

4- نهادها يا تشكيلاتي را براي حفظ اتحاد ايجاد مي‌كنند.

5- هر زمان كه بخواهند از اتحاد خارج مي‌شوند.

6- تصميم‌گيري در كنفدراسيون با اتفاق‌نظر دولتها است.

7- هر دولت حق يك رأي دارد.

نكته: به كنفدراسيون اتفاق دول نيز گفته مي‌شود.

نكته: قديمي‌ترين كنفدراسيون سوئيس است كه امروزه تغيير ماهيت داده است (فدراسيون شده) ليكن به علت حفظ شعائر تاريخي همچنان نام كنفدراسيون بر آن بار است.

نكته: كنفدراسيون در حالت ضعف به تدريج به سمت فدراسيون تغيير ماهيت مي‌دهد.

د) كشورهاي فدرال (فدراسيون):

شكل تكامل يافته كنفدراسيون است و فدراليزم يعني گرايش جماعت متمايز انساني به سوي اتحاد. در نظام فدرالي دو علاقة متضاد وجود دارد يكي حفظ خودمختاري و شخصيت حقوقي و ديگري ميل به تشكيل يك قدرت برتر. ژرژ سل سه قانون را براي تحقق فدراليزم پيشنهاد مي‌كند:

1- قانون فراداشت يعني ايجاد نهاد مشتركي كه در سطح فراتر از دول عضو عمل مي‌كند.

2- قانون خودمختاري يعني استقلال داخلي دول عضو به وسيله قانون اساسي حفظ شود.

3- قانون مشاركت يعني دول عضو در ادارة فدراسيون نقش داشته باشند.

در فدراسيون:

1- دول عضو حاكميت داخلي خود را حفظ مي‌كنند اما حاكميت بين‌المللي را به حكومت مركزي مي‌سپارند.

2- روابط دول عضو داخلي است نه بين‌المللي و قانون اساسي حاكم بر روابط ميان دول عضو است.

3- دول عضو مي‌توانند قانون اساسي داشته باشند به شرط آنكه مغاير با قانون اساسي فدارل نباشد.

4- حكومت مركزي داراي نهادهاي مستقل است و هر يك از دول عضو نيز همانند آن نهادها را در دولت خود دارا مي‌باشند.

5- خروج ارادي اعضاء امكان‌پذير نيست.

6- برعكس كنفدراسيون تصميم‌گيري با اكثريت آراء است.

7- حضور نمايندگان در مجالس داخلي براساس جمعيت و در مجلس سنا به تعداد برابر است.

8- دولتهاي عضو با يكديگر برابرند.

9- حل اختلاف ميان دولتها با مرجع داخلي (قوه قضائيه) است نه مرجع بين‌المللي.

فدراسيون دستاوردهاي ذيل را به دنبال دارد:

1- يگانگي در تابعيت يعني همه مردم تابعيت حكومت مركزي را دارند نه تابعيت دولت عضو فدراسيون.

2- يگانگي در سرزمين يعني سراسر فضاي جغرافيايي قلمروي حاكميت حكومت مركزي است.

3- يگانگي در سطح بين‌المللي يعني همة اتباع عضو فدراسيون و دولت‌هاي عضو، انحصاراً تحت عنوان تابعيت اصلي در عرصه‌هاي بين‌المللي حضور دارند.

4- يگانگي سياسي يعني همة نهادها و سازمانهاي تصميم‌گيرنده اصلي و مركزي، تصميماتشان براي كليه دول عضو لازم‌الرعايه است.