تفسير معاهدات

«تفسير» (Interpretation): عملی است که در نتيجة آن، موارد تاريک، مبهم و مجهول يک عبارت در يک قاعدة حقوقی تبيين شده و معنای واقعی و صحيح آن آشکار می‌­شود.

انواع تفسير عبارتند از:

  1. تفسير علمی‌ يا تفسير دکترينی: توسط حقوقدانان برجسته انجام می‌­گيرد و هرچند فاقد اعتبار حقوقی است ولی از آنجا که زمينه­ساز و راهنمای ساير انواع تفسير است، حائز اهميت می‌­باشد.
  2. تفسير رسمی‌ يا تفسير اصيل: توسط مرجع واضع قاعدة حقوقی انجام می‌­شود. گاهي به صورت يک جانبه (تفسير انفرادی) توسط هر طرف معاهده و گاه به شکل دسته جمعی توسط متعاهدين (تفسير جمعی) صورت می‌­پذيرد.
  3. تفسير اثباتی: توسط ثالث انجام می‌­گيرد. به اين ترتيب که طرف­های يک معاهده، يک ثالث را برای تفسير معاهدة مورد اختلاف، تعيين می‌­کنند.

در تفسير معاهدات بايد معيارهای زير مورد توجه قرار گيرند:

الف- تفسير با حسن نيت انجام شود.

ب- از معنای معمولی واژه­ها در کل سياق (Context) کنوانسيون استفاده شود.

ج- به موضوع و هدف معاهده توجه شود.

لازم به تذکر است که مقصود از سياق کنوانسيون، مقدمه، متن، ضمائم و همچنين کنوانسيون­های ديگری است که متعاقباً در خصوص همان کنوانسيون منعقد می‌­گردد. به علاوه، توافق­های بين تمامی‌ اعضا در خصوص اجرای کنوانسيون نيز در زمرة سياق معاهده است. بالاخره اينکه در بحث سياق بايد به روية بعدی اعضای يک معاهده و قواعد حقوق بين­الملل مرتبط با آن نيز توجه شود.

اگر استفاده از معنای معمولی واژه­ها منجر به معنايی پوچ يا نامعمول شود در اين صورت بايد معنايی را انتخاب کرد که به چنين نتيجه­ای منجر نشود. اگر قصد اعضا اين بوده که از معنای معمولی تخطی کنند و معنای ديگری را به يک واژه اعطا کنند، بنابراين، همان معنای مد نظر آنها بايد مورد استفاده قرار گيرد.

اگر در نتيجة استفاده از سه ملاک بالا به معنايی مبهم رسيديم و تفسير صحيحی از کنوانسيون به دست نيامد، بايد به وسايل تکميلی و کمکی تفسير مراجعه کرد که از اين قرارند: 1-رجوع به کارهای مقدماتی.

2-رجوع به اوضاع و احوال حاکم بر زمان انعقاد معاهده.

اصل بر اين است که اصطلاحات يک معاهده در کلية زبان­های رسمی‌ دارای معنای واحدی است. پس اگر در معاهده­ای چند زبان به عنوان زبان­های رسمی‌ انتخاب شده باشد، در اين صورت بايد معنايی را به واژه­ها داد که در ساير زبان­ها هم، همان معنا در معاهده به کار رفته است. به عبارت ديگر اگر معنايی در يک زبان 10 کلمه و در زبان ديگر 5 کلمه داشته باشد بايد حداقل را در نظر گرفت و از ميان پنج کلمه، آن معنايی را که زودتر به ذهن متبادر می‌­شود، ملاک گرفت.

به طور کلی، روش­های عمدة تفسير بدين شرح است:

الف- روش ذهنی تفسير: در اين روش، مفسر تلاش می‌­کند به قصد و نيت طرف­های معاهده پی ببرد. بنابراين حتی اگر قصد واقعی طرف­های معاهده با مقررات متن، مغايرت داشته باشد، انصاف حکم می‌­کند که قصد، بيش از متن مورد توجه قرار گيرد.

ب- روش عينی تفسير: در اين روش، مفسر بايد به اوضاع و احوال زمان انعقاد معاهده توجه کند و معاهده را تنها تجلی ارادة طرف­های آن ندانست.

روش­های ديگری که فرعی هستند ممکن است در تفسير معاهدات، مورد استفاده قرار گيرند مثل روش منطقی (قياس)، تفسير مضيق و تفسير غايی که ملاک تفسير، موضوع و هدف معاهده است.