اصل استصحاب:

تعريف: استصحاب در لغت به معناي به همراه داشتن و همراهي است و در اصطلاح فقه، اصول و حقوق معنايي نزديك به معنايي لغوي آن دارد. كوتاه‌ترين تعريفي كه از آن شده عبارت است از «ابقاء ماكان» يعني حكم به بقاي آنچه پيش‌تر وجود داشته است. بدين توضيح كه هر گاه يقين داشته باشيم كه چيزي در زماني وجود داشته و حالا شك داشته باشيم كه در زمان بعد از آن هم وجود دارد يا خير؟ آن را موجودفرض كنيم مثلاً هر گاه ندانيم كه سربازي كه به جبهة جنگ اعزام شده، كشته شده، مرده يا زنده است، زنده بودن او را كه تا چندي پيش يقين داشته‌ايم، مي‌پذيريم و با ترديد در واقعيت، حكم به بقاي او مي‌كنيم و آثار و احكام شرعي و حقوقي زنده را بر او جاري مي‌سازيم و مي‌گوييم همسر او بايد همچنان بماند و شوهر ديگري اختيار نكند، اموال و داراييش نبايد تقسيم شود و حقوق او را بايد مانند گذشته محفوظ داشت و اين اصل را قدما «استصحاب حالت سابقه» و متأخّرين «استصحاب» نام نهادند.

عناصر استصحاب:

  1. يقين سابق يعني چيزي را كه مي‌خواهيم استصحاب كنيم بايد به وجود آن در زمان گذشته، قطع و يقين داشته باشيم.
  2. شك لاحق يعني چيزي را كه يقين داشته‌ايم هم اكنون مورد ترديد قرار گرفته باشد.
  3. وحدت متيقّن و مشكوك (وحدت موضوع).

آنچه را مي‌دانسته‌ايم و يقين به آن داشته‌ايم، متيقّن گويند و مشكوك چيزي است كه مورد شك و ترديد واقع شده است. براي امكان استصحاب لازم است كه متيقّن و مشكوك يكي باشد و به تعبير ديگر متعلق يقين و شك بايد وحدت داشته باشد. چنانكه در مثال فوق الذكر، متيقّن و مشكوك، زنده بودن سرباز است.

4- تعدد زمان متيقّن و مشكوك:

بايد بين شك و يقين و مشكوك و متيقّن فرق قائل شد. شك و يقين صفت انسان است ولي مشكوك و متيقّن چيزي است كه اين صفات به آن تعلق مي‌گيرند. اين دو صفت با هم متضادند و متعلق آن دو بايد متعدد باشند و چون عنصر سوم استصحاب وحدت متيقّن و مشكوك بود، ناچار بايد زمان آن دو متعدد باشد تا بتواند متعلق دو صفت متضاد قرار گيرد.

نكته: زمان متعلق شك، حال است و زمان متعلق يقين گذشته (فقدان اين عنصر به صورت شك ساري جلوه‌‌گر مي‌شود كه نمي‌توان آن را استصحاب كرد).

5- تقدم زمان متيقّن بر زمان مشكوك:

عنصر چهارم استصحاب عبارت بود از تعدد زمان متيقّن و مشكوك. علاوه بر اين مورد بايد، زمان متيقّن مقدم باشد بر زمان مشكوك. چنانچه اين شرط موجود نباشد و در نتيجه زمان متيقّن، مؤخر باشد، آن را استصحاب وارونه يا استصحاب قهقرايي گويند و صحت و حجّيت آن جاي ترديد است.

نكته: در خصوص ظهور الفاظ، استصحاب قهقرايي حجت است.

6- وحدت زمان شك و يقين:

منظور از اين عنصر اين است كه در حال حاضر، هم شك داشته باشيم و هم يقين. البته يقين در وجود چيزي در زمان گذشته و شك در باقي بودن آن تا كنون. اين صفت شخصي است كه مي‌خواهد استصحاب را به كار بندد.

7- فعليت يقين و شك:

منظور از آن اين است كه شخص به چنين حالت و وضعي كه دارد، التفات و توجه داشته باشد و اين شرط بيش‌تر در عبادات مي‌تواند منشاء اثر باشد.

مثال‌هايي براي استصحاب:

  1.  استصحاب وجود غايب مفقود الاثر.
  2.  استصحاب وضوء در جايي كه احتمال خواب رفتن در بين باشد.
  3.  استصحاب استقلال وصي در صورتي كه كبيري و صغيري وصي قرار داده شده باشند و صغير پيش از بلوغ بميرد يا با حالت ديوانگي بالغ شود.

استصحاب در حقوق ايران:

مصاديقي از استصحاب را مي‌توان در طي مواد قانوني پيدا كرده و در آراء دادگاه‌ها اين اصطلاح يا اصطلاح معادل آن به كار رفته است.

مادة 198 قانون آيين دادرسي مدني كه مي‌گويد: «در صورتي كه حق يا ديني بر عهدة كسي ثابت شد، اصل بقاء آن است مگر خلافش ثابت شود» مصداق بارز اصل استصحاب است.

اقسام استصحاب:

استصحاب از سه جهت تقسيم مي‌شود:

1- از جهت مستصحب: از اين نقطه نظر دو تقسيم مهم آن حايز اهميت است:

الف. استصحاب وجودي و عدمي ب. استصحاب حكمي و موضوعي

2- از جهت دليل يقين سابق: از اين نظر تقسيم مي‌شود به استصحاب حكم عقل و استصحاب حكم شرع.

3- از جهت منشأ شك لاحق: از اين حيث تقسيم مي‌شود به:

استصحاب به واسطة شك در مقتضي، به واسطة شك در وجود رافع و به واسطة شك در رافعيّت موجود.

استصحاب وجودي و عدمي:

استصحاب "وجودي" عبارت است از اين كه وجود چيزي كه قبلاً مسلّم بوده مورد ترديد قرار گيرد و آن را موجود فرض كنند مانند استصحاب دين مصداق مادة 198 قانون آيين دادرسي مدني، استصحاب وجود غايب مفقود الاثر و مانند اينها.

استصحاب "عدمي" عبارت است از اين كه عدم چيزي كه در سابق محرز و مسلم بوده وجود آن در زمان بعد مورد ترديد قرار گيرد آن را معدوم فرض كنند مانند استصحاب اعسار و عدم قدرت مديون بر تأديه محكوم به، وقتي كه اعسار او قبلاً مورد حكم قرار گرفته باشد.

اصل عدم و استصحاب عدمي:

تفاوت بين اصل عدم و استصحاب عدمي، از نظر آن‌ها كه هر دو را قبول دارند، اين است كه در استصحاب عدم، رعايت حالت سابقه ملحوظ است ولي در اجراي اصل عدم به حالت سابقه توجهي نمي‌شود.

 

اصل تأخّر حادث و استصحاب عدمي:

استصحاب عدمي همان طوري كه شباهت زيادي با اصل عدم دارد، با اصل ديگري به نام اصل تأخّر حادث هم بسيار شبيه است، اصل تأخّر حادث اين است كه حدوث و پيدايش دو چيز مسلم است ولي تقدم و تأخّر آن‌ها مورد شك و ترديد قرار گيرد و اين دو صورت دارد:

1- گاهي تاريخ پيدايش يكي از آن دو معلوم و تاريخ پيدايش ديگري مردد است بين اين كه پيش، يا بعد يا مقارن آن باشد. در اين صورت اصل تأخّر حادث را اجرا مي‌كنند و نتيجة آن تأخّر زمان پيدايش شيء مردد است. نسبت به آنچه تاريخ پيدايش آن معلوم است و اين اصل مبناي ماده 874 ق مدني قرار گرفته است كه مي‌گويد: «اگر اشخاصي بين آن‌ها توارث باشد بميرند و تاريخ فوت يكي از آن‌ها معلوم و ديگري از حيث تقدم و تأخّر مجهول باشد فقط آن كه تاريخ فوتش مجهول است، از آن ديگري ارث مي‌برد».

مثال ديگر: دو سند معارض ابراز شده كه يكي تاريخ دارد و ديگري بدون تاريخ است آن را كه بدون تاريخ است مؤخر فرض مي‌كنيم.

2 - گاهي با اين كه پيدايش دو چيز مسلّم است ولي تاريخ و تقدم يا تأخّر يا تقارن آن دو معلوم نيست. اصل تأخّر حادث در هر دو جاري است و دو اصل با هم تعارض و تساقط مي‌كنند و بايد به اصول و قواعد ديگري روي آورد. چنانكه قسمت اول ماده 873 ق. مدني مبتني بر همين بحث است: «اگر تاريخ فوت اشخاصي كه از يكديگر ارث مي‌‌برند، مجهول و تقدم و تأخّر هيچ يك معلوم نباشد اشخاص مذكور از يكديگر ارث نمي‌برند ...»

استصحاب حكمي و موضوعي:

استصحاب حكمي:

عبارت است از اين كه حكم قضيه‌اي مورد ترديد قرار گيرد در حالي كه سابقاً آن حكم مسلم و مقطوع بوده است مثل اين كه انفاق به پدر و مادر بر فرزندان واجب بوده و به جهتي ترديد به وجوب آيد كه آن حكم از بين رفته باشد. در اينجا بايد حكم وجوب استصحاب شود.

استصحاب حكمي بر دو نوع است زيرا حكم خود بر دو نوع است: تكليفي و وضعي. استصحاب حكم تكليفي مانند مثال بالا. استصحاب حكم وضعي مثل اين كه شخصي ضامن مالي بوده است و به جهتي ترديد حاصل شود كه ضمان او برطرف شده يا نه و تا زماني كه يقين به رفع آن حاصل نشده حكم وضعي سابق استصحاب مي‌شود.

استصحاب موضوعي: عبارت است از اين كه موضوع قضيه‌اي مورد ترديد و استصحاب قرار گيرد مانند استصحاب وجود غايب مفقود الاثر، استصحاب دين سابق و غير آنها.