اقسام مفهوم مخالف:

اقسام مفهوم مخالف عبارتند از مفهوم شرط، مفهوم وصف، مفهوم غايت، مفهوم حصر، مفهوم عدد و مفهوم لقب كه به ترتيب در ذيل، وجود (حجت بودن) يا فقدان مفهوم (عدم حجت) بررسي مي‌شود.

 

مفهوم شرط:

جملات شرطيه از دو ركن شرط (مقدم) و جواب يا جزاء شرط (تالي) تشكيل مي‌گردد مانند ... (شرط) ... (جزاء شرط) حال بحث مطروح آن است كه جمله شرط مفهوم دارد يا خير؟ در پاسخ بايد گفت كه جملات شرط دو دسته هستند دسته اول، مواردي است كه شرط، محقق موضوع (مبين موضوع) باشد بدين ترتيب كه با انتفاي شرط، موضوع حكم نيز منتفي است مانند حكم قانونگذار.

در مورد كنار گذاشتن سهم غايب مفقودالاثر، در صورت وجودي بين ورّاث (م 879 ق.م) كه قطعاً مفهوم ندارند وليكن دسته دوم كه انتفاء شرط منتج به منتفي شدن حكم مي‌شود كه در صورت داشتن سه شرط ذيل، جملات شرطيه داراي مفهوم هستند:

1ـ وجود رابطة منطقي بين شرط و جزاء (ملازمه)؛ 2ـ وجود رابطة سببيت بين شرط و جزاء (مترتب شدن جزاء بر شرط)؛ 3ـ شرط تنها سبب جزاء باشد (انحصاري بودن شرط).

 

مفهوم وصف:

مراد از وصف، هر قيدي است كه براي موضوع تكليف وجود داشته باشد البته به شرط اينكه موصوف ذكر شده باشد حال بحث آن است كه آيا تقييه به وصف داراي مفهوم است يا خير؟

كه مشهور معتقد به فقدان مفهوم براي وصف است چرا كه اصولاً مي‌توان جملات وصفيه را به سه دسته تقسيم نمود: دسته اول: موردي كه بر وجود مفهوم وصف، قرينه‌اي وجود دارد كه يقيناً داراي مفهوم است[1]؛ دسته دوم: موردي كه بر فقدان مفهوم وصف قرينه‌اي موجود است كه يقيناً مفهوم ندارد و دسته سوم: كه هيچگونه قرينه‌اي بر وجود يا عدم مفهوم موجود نيست كه در اين حالت اگر وصف قيد حكم باشد اصوليين قائل به وجود مفهوم مي‌باشند وليكن اگر وصف موضوع حكم (متعلق موضوع) را تقييه كند، وجود مفهوم منتفي است.

مبناي نظر مشهود كه در ابتدا بيان گرديد آن است كه اصولاً وصف قيد موضوع است تا حكم.

 

مفهوم غايت:

مراد از غايت همان تا كه معادل حتي، الي در عربي است. حال بحث اين است كه آيا غايت مفهوم دارد يا خير؟ در پاسخ به اين سؤال، مشهود قائل به حجت بودن آن است بدين مضمون كه حكم به ماوراء غايت تسري نمي‌يابد مگر در صورت وجود قرينه، از طرف ديگر، فقط در موردي كه غايت قيد حكم باشند قائل به وجود مفهوم مي‌باشند ولاغير[2].

بند الف م 107 ق.آ.د.م: خواهان مي‌تواند تا اولين جلسه دادرسي، دادخواست خود را مسترد كند ... .

موضوع ديگري كه مدّ نظر اصوليين قرار گرفته، دخول يا عدم دخول غايت در معنيي است چنانكه در مثال فوق‌الذكر، وضعيت بعد از اولين جلسه دادرسي روشن است حال سؤالي كه مطرح مي‌شود خود اولين جلسه دادرسي (غايت؟) است كه آيا غايت داخل در حكم (توانايي استرداد دادخواست) مي‌باشد يا خير؟ كه در پاسخ به آن اختلاف بين اصوليين به چشم مي‌خورد كه نظر اقوي آن است كه جملة غايي به تنهايي دلالتي بر اين امر ندارد و احراز آن فقط از طريق قرائن و علاماتي كه موجود است، ممكن است.

 

مفهوم حصر:

حصر يعني محدود نمودن يك حكم كه با ادواتي مانند تنها، فقط، منحصراً، به غير از، به جز، الا، انّما و ... قابل تشخيص است كه حال بحث اين است كه مفهوم دارد يا خير؟

در پاسخ بايد گفت كه آنچه از حصر به ذهن متبادر مي‌گردد آن است كه حكم فقط شامل مستثني يا محصور مي‌گردد و مستثني منه و خارج از محصور مشمول آن حكم نيست بنابراين مي‌توان گفت كه حصر مفهوم داشته و قائل به حجيت آن شده مانند مواد 617، 860 ق.م و ... [3].

 

مفهوم عدد:

بحث آن است كه اگر در حكمي عددي ذكر شود آيا آن حكم نسبت به ماوراء عدد مفهوم دارد يا خير؟ اكثر اصوليين معتقدند كه عدد مفهوم ندارد مگر اينكه قرينه‌اي وجود داشته باشد مانند حكم م 808 ق.م.

 

مفهوم لقب:

مراد از لقب هر اسم، كنيه و وصفي اعم از جامد و مشتق مي‌باشد كه مورد حكم قرار مي‌گيرد مانند موضوع مواد 541، 1118 ق.م (عامل و زن) كه اصوليين در مورد فقدان مفهوم آن متفق‌القولند.

 

 

[2]) مظفر و آخوند خراساني.