دلالت در منطق سه جور است:

1- دلالت مطابقی:

دلالت لفظ بر تمام معنا مثلاً شخصی می گوید: «خانه ام خراب شد» که منظورش کل خانه اش باشد.

2- دلالت تضمنی:

دلالت لفظ بر جزء معنا یعنی کل را بگوییم و منظور ما جزء باشد مثلاً شخصی بگوید: «خانه ام خراب شد» و منظورش سقف خانه اش باشد.

3- دلالت التزامی:

دلالت لفظ بر خارج از معنا که با معنا ملازمه دارد یعنی دلالت لفظ بر لوازم معنا. مثلاً فردی می گوید: «خانه ام را فروختم» که این جمله دلالت دارد بر اینکه آن  فرد مالک خانه بوده است.

منطوق بر دو قسم است: منطوق صریح و منطوق غیر صریح (مدلول سیاقی).

منطوق صریح آن است که مدلول مطابقی یا تضمّنی کلام باشد.

منطوق غیر صریح آن است که مدلول از لوازم کلام باشد (دلالت التزامی) و برای آن سه قسم بیان کرده اند: دلالت اقتضاء، دلالت تنبیه و ایماء و دلالت اشاره.

1- دلالت اقتضاء:

هرگاه در یک جلمه خبری صدق و راستی گفتار یا در یک جمله انشايی صحت و درستی آن مقتضی و مستلزم تقدیر گرفتن کلمه ای باشد آن را دلالت اقتضاء گویند. به عبارت دیگر جمله اقتضاء می کند لفظی را در تقدیر بگیریم مانند حدیث نبوی: «رفع عن امّتی تسعه اشیاء الخطا و النسيان و ...» یعنی «از امت من نه چیز برداشته شده: خطا، فراموشی، ...» که برای صدق و راستی حدیث لازم است کلمه ای مانند مؤاخذه در تقدیر گرفت زیرا بدیهی است که نه چیزی که موضوع حدیث مزبور است برای مسلمانان وجود دارد.

مثال حقوقی که برای دلالت اقتضاء به نظر رسیده ماده 954 ق.مدني است که می گوید: «کلیه عقود جایزه به موت احد طرفین منفسخ می شود و همچنین به سفه در مواردی که رشد معتبر است». بدین بیان که بین دو جمله معطوف و معطوف علیه در این ماده هیچگونه تناسبی وجود ندارد و جمع بین موت و سفه در یک حکم و در یک ماده کاملاً بی ربط و بی تناسب است و کلام اقتضا می نماید که کلمه «و جنون» بعد از کلمه «به موت» در تقدیر گرفته شود تا تناسب بین اجزاء کلام در ماده رعایت و برقرار شود.

نکته: دلالت اقتضاء در عین حالی که از دلالت های التزامی است، مقصود متکلم نیز می باشد.

نکته: اگر علیه کسی ادعای طلبی شود و او در پاسخ بگوید: «من طلب تو را داده ام» و یا جملاتی مانند این جمله به کار برد، اگر چه به دلالت مطابقی رد ادعاست ولی به دلالت التزامی و به طور ضمنی اقرار است به اینکه طلب و بدهی وجود داشته است.

نکته: ماده 821 ق.مدني می گوید: «حق شفعه فوری است» که به دلالت اقتضاء می فهمیم که منظور اعمال آن است.

2- دلالت تنبیه و ایماء:

دلالت تنبیه و ایماء عبارت از این است که کلام دارای قیدی است که به نظر می رسد آن قید علّت حکم است و گرنه نمی بایست ذکر شود، مانند این حدیث: «لا یقضی القاضی و هو غضبان» یعنی قاضی نباید در حال عصبانيت حکم دهد. از این عبارت فهمیده می شود که علت حکم نکردن، خشم و عصبانیت است. مثال دیگر: «من احیی ارضاً میتاً فهی له» از این عبارت فهمیده می شود که علت تملک، احیاء و عمران است و با از بین رفتن آن، معلول (ملکیت) هم از بین می رود.

نکته: دلالت تنبیه و ایماء نیز مقصود متکلّم است.

مثال حقوقی: ماده 691 ق.مدني می گوید: «ضمان دینی که سبب آن ایجاده نشده باطل است». از این ماده هم حکم بطلان ضمان فهمیده می شود و هم علت آن که فقدان سبب است.

3- دلالت اشاره:

دلالت اشاره عبارت از این است که گفتار لازمه ای داشته باشد که معمولا مقصود گوینده نمی باشد ولی از گفتة او نتیجه گیری می شود. به عبارت دیگر، دو جمله داریم که هر کدام یک امری را بیان می نماید. وقتی که دو جمله را در کنار هم قرار می دهیم به یک حکمی می رسیم که در هیچ یک از دو جمله وجود ندارد مثلا آیه ای می فرماید:

«قرآن در ماه رمضان نازل شده» و آیه دیگری می فرماید: «آن را در شب قدر نازل کردیم». لازمة جمع این دو آیه این است که شب قدر در ماه رمضان باشد.